حرفهای شبانه با بردیا
سلام پسر قشنگم امشب دلم گرفتهب ود گفتم کمی با هم درد و دل کنیم یه فیلم نشون داد اسمش گهواره برای مادر بود یاد مادر جونم افتادم خیلی گریه کردم هنوزم بغض تو گلومه نتونستم دم اخری ببرمش حموم همش میگفت ننه جان منو ببر بشور بدنم میخاره زخم بستر گرفته بود نمیشد حمومش کرد قبلشم من سر کار میرفتم و خودمم عمل لاپاراسکپی انجام داده بودم خیلی دلش میخاست بارداری منو ببینه نمیدونی چه غمی تو دلمه که نتونستم به ارزو هاش برسونمش.... دلم برا باباتم تنگ میشه همش سر کاره ... وقتی میاد خستس ولی با این حال بازم سعی میکنه به منو تو توجه کنه کلا چند روزه دل نازک شدم هی گریم میگیره تو هم جات تنگ شده بد جوری شکم من از حالت نرمال خارج شده...
نویسنده :
صبا بانو
2:54











